تبليغاتX
تنهاترین منجی

تنهاترین منجی

به نام خدایی که در همین نزدیکست و خالق انسان-وارث عذاب عشق-است

مـــــــــــــــــــــــادرم=عشقم

روزت مبارک مهربانم

............................................................

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بودند روی ساحل نوشت:

دریـــــــــــــــــــــا دزد است!!!!

مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت:

دریــــــــــا سخاوتمندترین سفره هستیست!!

موج آمد و جملات را با خود شست و تنها این پیام باقی ماند:

حرفهای دیگران را در وسعت خویش حل کن تا دریا بمانی.

..................................................

مدتهاستــــ

چتـــ ــر منطق را بر ســـ ــر گرفتـــــ ـه ام!

تا باران "عشــــ ـق" را

تجربــــ ـه نکنم!

دیگر توان مقابلــــ ـه با

تبـــ و لرز

برایـــ ــم باقیـــ نمانـــ ـده استـــ!!!

...................................

دراين شهرصداي پاي مردميست كه همچنانكه تو را ميبوسند، طناب دار تو را ميبافند، مردميكه صادقانه دروغ ميگويند و خالصانه به تو خيانت ميكنند، در اين شهر هر چه تنهاتر باشي پيروزتري...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 19:14 توسط مسعود

چه کسی میگوید که گرانی شده است؟!!

دوره ی ارزانی است!!!!

دل ربودن ارزان

دل شکستن ارزان

دوستی ارزان است

دشمنی ها ارزان

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

آبرو قیمت یک تکه نان

و دروغ از همه چی ارزان تر

قیمت عشق چقدر کم شده است

کمتر از آب روان

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!!!


نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 1:30 توسط مسعود |

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 16:38 توسط مسعود |

من کویر خشک بودم،عشق تو باران من شد

دسته دسته از کویر خشک من نسرین برآمد

آسمان تیره بودم

خوشه خوشه از دل این آسمان پروین برآمد

تشنه بودم،چشمه های عشق از چشم تو سر زد

در نگاه پر شرابت،شور دیدم،شعر دیدم،عشق دیدم،ناز دیدم

در بهار گلفشان عطر خیز پیکر تو،باغ دیدم،باغ های پر گل شیراز دیدم

چون به ناز از ره رسیدی،بوی گل در خانه ام پیچید از عطر سلامت

معنی جان بود و بوی عشق در عطر کلامت

ای ستاره بی تو شب بودم،شبی تاریک و غمگین

نور لبخندت به جسم و جان من تابندگی داد

بی تو چوبی خشک بودم،بوسه هایت پُر گُلم کرد

ای مسیحــــــــــــــــــــا!!!

معجزت دلمرده یی را زندگی داد.

...................................................

سلام به همه دوستای خوبم بعد از یه تاخیر ۱ ماهه بلاخره برگشتم.البته کامنتای همرو سعی کردم جواب بدم....این پستمم تقدیم میکنم به عزیز ترینم.خوش باشین.

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 15:53 توسط مسعود |

حرف کمی نبود قرار ومدار عشق

اما چه فایده –

که نفهمیم یار را!

ای روح های ناب !

دوباره به پا کنید

قدری برای اهل زمستان

بهار را !

.................................................................

عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟

یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟!

عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت

پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟

پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!!

از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!

.................................................................................

میان ابرها سیر می‌کنم

هر کدام را به شکلی می‌بینم

که دوست دارم

می‌گردم و دلخواهم را پیدا می‌کنم

میان آدم‌ها اما

کاری از دست من ساخته نیست

خودشان شکل عوض می‌کنند

بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد …

بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم

بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم

بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود

بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد

بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت

مــرا بـبـخـش …

...........................................................

وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من

اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم

لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

.....................................................................................

.............................................

.......................................

این پستمم تقدیم به شادی زندگیم.آبجیم

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 13:15 توسط مسعود |

سلام بچه ها خوبین.ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم آخه حجم کتابا بالاس و سخت ولی سعی کردم به همه نظرهای خوشکلتون جواب بدم.میرم سر آپ این ماه.

یکی دو روز پیش داشتم یکی از دفتر خاطره هامو که مال چند سال پیش بود رو ورق میزدم.که چشمم خورد به یه صفحه،بغض کردم،میدونین تو اون صفحه چی بود.

بالای صفحه نوشته بودم ((هو المحبوب)).بعدش بزرگ نوشته بودم ((شکست!!قلبم شکست))

بعد از اون تاریخش بود که مال۸۴/۹/۲بود بعدشم یه شعر نوشته بودم که براتون میذارمش.

همتون رو دوست دارم.فعلا

.......................................

دیگر زمان،زمانیه مجنون نیست

فرهاد

در بیستون مراد نمی جوید

زیرا بر آستانه خسرو

بی تیشه ای به دست،اکنون سر سپرده است

در تلخی تداوم و تکرار لحظه ها

آن شور عشق

عشق به شیرین را

از یاد برده است

تنهاست گرد باد بیابان تنهاست

و آهوان دشت،آن تشنگان محبت

چه سالهاس دیگر سراغ مجنون

آن دلشکسته عاشق محزون رام را

از باد از درخت نمی گیرند

زیرا که خاک خیمه ابن سلام را،خادم ترین و عبد ترین خادم

مجنون دلشکسته محزون است

در عصر ما،عصر تضاد و عصر شگفتی

لیلی دلال محبت مجنون است

ای دست من به تیشه توسل جو

تا داستان کهنه فرهاد را

از خاطرات خفته بر انگیزی

ای اشتیاق مرگ در من طلوع کن

من اختتام قصه مجنون رام را

اعلام میکنم

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 17:0 توسط مسعود |

این پستم تقدیم به آبجیم

..........................................................

 در شبان غم تنهایی خویش/عابد چشم سخن گوی توام/من در این تاریکی

من در این تیره شب جان فرسا/زائر ظلمت گیسوی توام

گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من/گیسوان تو شب بی پایان/جنگل عطر آلود

شکن گیسوی تو/موج دریای خیال/کاش با زورق اندیشه شبی/از شط گیسوی مواج تو من

بوسه زن بر سر هر موج گذر میکردم/کاش بر این شط مواج سیاه/همه ی عمر سفر میکردم

من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور

گیسوان تودر اندیشه من/گرم رقصی موزون/کاشکی پنجه من/در شب گیسوی پرپیچ توراهی می جست

چشم من،چشم زاینده اشک/گونه ام بستر رود

کاشکی همچو حبابی برآب/در نگاه تو رها میشدم از بود و نبود

شب تهی از مهتاب/شی تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده/آسمان را یکسر

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

وسکوت تو پس پرده ی  خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیر است

شوق باز آمدن سوی توام هست؟!!

اما؟؟؟؟؟؟؟؟

ابر خاکستری بی باران/راه بر مرغ نگاهم بسته

وای!!!

وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست!از دل من اما!!!

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 17:31 توسط مسعود

برای آخرین بارم نگاهت کردم و دیدم

برای اولین باره اینقد عاشق تورو دیدم

ببین که بعد تو قلبم برا هیچکی نمی خونه

ببین که بعد تو خونه برام شکل یه زندونه

بدون اگه بری از قلب من چیزی نمی مونه

تموم فکرمه هر روز کجا رفتی گل نازم

آخه هرچی که بردم من دارم یکجا میبازم

نگا به حس و حالم کن ببین چقد پریشونم

چرا اینقد دوست دارم خودم حتی نمی دونم

فقط میخوام که برگردی،فقط همین و میدونم

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

...............................................

سلام میکنم به همه دوستان عزیزم که میان به وبلاگ من چه نظر میذارن چه نمیذارن.

تشکر میکنم از همه دوستای خوبم که شعرایه منو میخونن و منو مورد لطف خودشون قرار میدن.

این ترانه رو هم یه چند روزی میشه گفتم.خوشحال میشم نظراتون رو در موردش بدونم.مرسی.

بهترین هارو براتون آرزو میکنم و می دونم که لایق بهترینها هستید.دوستون دارم

نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 21:21 توسط مسعود |

این روزها تمام حواسم به زندگیست

ترجیح میدهم نفسی زندگی کنم

ترجیح میدهم شده حتی به زور هم

با هر بهانه ای،هوسی،زندگی کنم

حتی اگر،اگر بشود پشت پلک هات

در پشت میله ی قفسی زندگی کنم

شیرین من حقیقت من تلخ تلخ نیست

رفتی که با خیال چه کسی زندگی کنم

بعد تو هیچ کس،به خدا مثل تو نشد

بعد تو نه،نشد نفسی زندگی کنم

حالا تمام ثانیه ها...آرزو شدند

شاید دوباره تو برسی،زندگی کنم

یاد تو همه فکر و ذکر منجی است

برگرد تا با نفس تو،زندگی کنم

(منجی)

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 21:30 توسط مسعود |

 

گفتند:شکست یعنی تو یک انسان درهم شکسته ای!

گفت:نه!شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام.

گفتند:شکست یعنی تو هیچ کاری نکردی.

گفت:نه!شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام.

گفتند:شکست یعنی تو یک آدم احمق بوده ای.

گفت:نه!شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام.

گفتند:شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی.

گفت:نه!شکست یعنی من باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم.

گفتند:شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی.

گفت:نه!شکست یعنی من هنوز کامل نیستم.

گفتند:شکست یعنی تو زندگیت را تلف کردی.

گفت:نه!شکست یعنی من بهانه ای برای شروع دارم.

گفتند:شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی!!!

گفت:نه!شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم

...................................................................................

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

................................................

زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید كرد

در دل من چیزی است مثل یك بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم كه دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر كوه
دورها آوایی است كه مرا می خواند

............................................................................

 ***شايد آن روز كه سهراب نوشت :
 تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت ، هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس
زندگي اجباريست***

.............................................................................

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 0:10 توسط مسعود |


آخرين مطالب
» پست ثابت
» ارزانی
» بی تو هرگز
» بازگشت
» دلهایه دریایی
» بعد از شکست!!!!
» شعر حميد مصدق
» برگرد گل نازم
» این روزها... .
» باز هم دلتنگی

Design By : Pichak